زندگی دفتری از خاطره هاست...

من به خاطره نوشتن و خاطره خوندن خیلی علاقه دارم!به نظرمن تمام  زندگی ما آدما فقط یه مشت خاطره ست!!
خاطره هایی که هم میتونن شیرین باشن مثل قند!مژه
هم تلخ باشن مثل یه قهوه تلخ!خنثی
هم ترش باشن مثل انار!!یول
و هم شور باشن مثل نمک!!!خمیازه

چه جالب!آره خاطرات هم مزه دارن!!تا حالا به این فکر کرده
بودین؟؟؟
یکی از مزیت های خاطره نوشتن اینه که اگه چیزی یادت رفته و فراموش
کردی با خوندن خاطرات میتونی به یادش بیاری.خیال باطل
دیگه از خوبیاش که همه میگن اینه که با خوندن خاطرات تلخ میتونی عبرت بگیری و یه جور تجربه حساب میشه!

که البته بعید میدونم این تیکه شو زیاد توجه کنیم!و درس عبرت بگیریمنیشخند
چون معمولا ما آدما اهل ریسکیم!!خیلی زیاد....

با اینکه یه کاری دیروزها برامون یه خاطره تلخ گذاشته اما بازم میریم سراغش!!
یکی از بهترین خوبی هاش مال خاطران شیرین گذشته ست...خیال باطلمژه
شیرین ترین قسمت ماجرا هم همین جاست!

من که خیلی از خوندن خاطرات شیرین لذت میبرم.خیلی...!
اصلا تو وقتای بیکاری یکی از کارای مورد علاقه من همین خوندن خاطرات شیرینه!
البته خاطرات هم شیرین دارن تا شیرین!!!!
بستگی داره به چه خاطره ای بگیم شیرین!!
ولی معمولا یه اتفاق غیر منتظره که خیلی از مدتها قبل منتظرش بودیم میشه جزء خاطرات شیرین...از خود راضیخیال باطل

آخی...یادش بخیر.آره همین جمله رو تکرار میکنیم با خوندنش!!
گاهی اوقات یه اتفاق
خیلی قشنگ رو قبلا تجربه کردیم و دوست داریم بازم موقعیتش یرابمون پیش بیاد...
و بازم میریم سراغ خاطره ش.شاید با خوندنش خدا رو شکر کنیم که حد اقل یه بار برامون اتفاق افتاده.

راستی خاطرات رنگ هم دارن!بعضی هاشون زردن.یعضی ها قرمزعضی سبز و بعضی هم خاکستری!!
خاطراتی که قرمزن آدمو میبرن توی استرس و التهاب!استرس
مثل یه اتفاق خیلی مهم که نتیجه ش هم خیلی خیلی مهم بوده در گذشته و شاید به اون نتیجه ای که میخواستیم نرسیدیم.یعنی حداکثر تلاش و نگرفتن نتیجه دلخواهافسوس

خاطراتی که خاکستری ان کدر و گرفته ان.به نظر من خاطرات تلخ این رنگی ان!!
آدم با خوندنش از کاری که کرده پشیمون میشه.و افسوس میخوره که چرا همچین کاری رو انجام داد و کاش...انجام نمیداد!افسوسناراحت

خاطره هایی که سبزن آدمو یاد شور و نشاط زندگی میندازن!آدم امیدوار میشه به خودش!به اطرافش!و به کارایی که قراره انجام بده!
خاطرات سبز پرن از امیدواری  وپرن از توکل به خدا...
من عاشق خاطرات خاطرات سبزم!قلببغل

البته بعضی از 
 هم هستن که رنگ ندارن!بی تفاوت.همیشه روزایی تو گذشته هستن که بی تفاوت و خیلی عادی گذشتن.مثل بقیه روزا.از این روزا بدم میاد!خنثی
روزایی که میان و میرن ولی هیچ خاطره ای از خودشون به جا نمیذارن.
خاطره ای که یه جا ثبت بشه.
به نظر من خاطره ها هم باید رنگ داشته باشن هم مزه!!! برای درجه بندی شدن!
تا حالا شده این آرزو رو تو دلتون داشته باشین که یه گوی جادویی داشته باشین که شما رو برگردونه به گذشته؟؟
راستش این یکی از آرزوهای همیشگی منه!
آرزوی اینکه بتونم برگردم به گذشته!بعضی جاها رو تغییر بدم.بعضی
قسمتا رو هم کلا از صفحه تاریخ پاک کنم!!
خدا رو چه دیدین شاید یه غول چراغ جادو پیدا بشه این آرزوی منم
برآورده بشه!!خیال باطلخیال باطلمژه 

راستی به نظرتون آدم بدون خاطره و بدون مرور کردن خاطرات میتونه زندگی کنه؟؟

پ.ن:زندگی شهد شیرینیست که زنبور زمان میخوردش.آنچه میماند عسل خاطره هاست...

/ 45 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حوریناز

سلام جونم چطوری الهامی من؟ کجایی دخمل؟ نمیخوای بنویسی؟ بدو بیا من آپم میدوستمت فراوووووووووووووووووون [بغل]

مسعود

__~****~*.:::.*.:.::~***::.:.*.:::.** *~*:::.*.:.::*~****~ _____*~::.:.*. :::.*~****~####___#### *~::.:.*.:::.*~****~ ___*~::.:.*.:::.*~ ****~##____#_#____## *~::.:.*.:::.*~****~ __*~::.:.*.:::.*~* ***~#_______#_______# *~::.:.*.:::.*~****~ __*~::.:.*.:::.*~* ***~#__اپــــــــــــــــــــــــم__# *~::.:.*.:::.*~****~ ___*~::.:.*.:::.*~ ****~#__اپــــــــــــــــــم___# *~::.:.*.:::.*~****~ ____*~::.:.*.:::.* ~****~#___اپـــــــــــم___# *~::.:.*.:::.*~****~ ______*~::.:.*.::: .*~****~#________# *~::.:.*.:::.*~****~ ________*~::.:.*.: ::.*~****~#____# *~::.:.*.:::.*~****~ __________*~::.:.* .:::.*~****~## *~::.:.*.:::.*~****~ ____________*.:::.*.:.::~*~***~#~::.:.*.:::. *~****~ سلام بروزم

مسعود

__~****~*.:::.*.:.::~***::.:.*.:::.** *~*:::.*.:.::*~****~ _____*~::.:.*. :::.*~****~####___#### *~::.:.*.:::.*~****~ ___*~::.:.*.:::.*~ ****~##____#_#____## *~::.:.*.:::.*~****~ __*~::.:.*.:::.*~* ***~#_______#_______# *~::.:.*.:::.*~****~ __*~::.:.*.:::.*~* ***~#__اپــــــــــــــــــــــــم__# *~::.:.*.:::.*~****~ ___*~::.:.*.:::.*~ ****~#__اپــــــــــــــــــم___# *~::.:.*.:::.*~****~ ____*~::.:.*.:::.* ~****~#___اپـــــــــــم___# *~::.:.*.:::.*~****~ ______*~::.:.*.::: .*~****~#________# *~::.:.*.:::.*~****~ ________*~::.:.*.: ::.*~****~#____# *~::.:.*.:::.*~****~ __________*~::.:.* .:::.*~****~## *~::.:.*.:::.*~****~ ____________*.:::.*.:.::~*~***~#~::.:.*.:::. *~****~ سلام بروزم

نازنين

[قلب] و خــــــــــدايي كه در اين نزديكيــــــست........... [قلب] ســــــــــــــلام [قلب] ســــــــــــــ[قلب]ــــــــــلاممممممممممممممممم[لبخند] خوبين خوشين سلامتين ..................... ببخشيد كه دير اووووووووووووووووووووووووووومدم[ناراحت][ناراحت][لبخند]......./. نميخواستم ديگه اپ كنم ولي ............................ ولي اپ كردم و خوشحال ميشم بياين و منت بذارين سرم ............. و نوشته ام رو بخونيــــــــــــــــن[گل][لبخند][گل][گل][گل][قلب][گل][گل][گل] اميدوارم زياد منو چشم انتظار اووووووووووووووووووومدنتون نذارين....../. من ديگه تا هفته دووووووووووووووووووووووومدم عيد اپ نميكنم[لبخند].../.[گل] زياد وقت با ارزشتون رو نميگيرمممممممممممم فقط اگه اوووووووووووووومدين سوالم رو حتما جواب بدين .........../.حتمااااااااا[گل] "من مي بافم .... تو مي بافي ..... [لبخند] من براي تو كلاه تا سرت را گــــــرم كني و تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو براي من «دروغ» تا دلــــــــــــــــم را گرم كني[ناراحت]" منتظرم[گل][گل][گل][گل]

ناهید(زهرا)

میگماااااااا؟ شما که اینقد به خاطراتت علاقه داری یه سر بخون ببین امروز چه روزیه؟؟!! [نیشخند]

لیلا

مهربونم سلام مرسی بابت مطالب خوب و شایسته وبلاگ شما .نوشته های زیبایی داری ممنون از بابت حضور زیبایت در وبلاگم . ببخش که من دیر امدم کمی گرفتار بودم از این به بعد زود زود سر میزنم در ضمن در صورت تمایل من و به اسم (لیلا دو خط موازی )لینک کن به من هم بگو لینکت کنم

سارا

سلام عزیز خوبی؟ با خاطره ی مرگ پدر بزرگم آپم. پیشم میای؟[گریه]

سیدعلیرضارئیسی

سلام به شما دوست عزیز و گرامی همیشه شاد و سرزنده باشی صفای قدمتون قربان نظرتون هستم در شهر اصفهان هنگام نیمشب در آشمان شوق شادان پرنده ی دل من در صعود بود از غرفه ی محقر خود بر فراز کوه همچون عقاب دورنگر چشم جست و جو بر شهر دوختم شهری که دور از نگه هر حسود بود چشمان من به ددین آن عرصه شوق داشت لبهای من به ذکر سلام ودرود بود نور چراغ ز پس بیشه زارها زرد وسپید و آبی ... ارادتمند رئیسی

سارا

سلام الهامی خوبی؟ کجایی؟ نیستی؟ الهام آپم. با خاطره ی مرگ پدر بزرگم. پیشم میای؟[ناراحت]