سفری به کربلای ایران...

از وقتی اطلائیه ثبت نام راهیان نور رو تو دانشگاه دیدم ذهنم درگیر شد!
همش اسم خودمو تو لیست مسافراش میدیدم!
یادم افتاد که قبلا چقدر دوس داشتم یه روزی منم بتونم برم جنوب...
دیدن مناطق جنگی یکی از آرزوهام بود!!
خلاصه دلمون رو زدیم به دریا و رفتیم جلو...فقط از این میترسیدم که مامان یا بابا با رفتن من مخالفت کنن.
ولی خوشبختانه وقتی موضوع رو مطرح کردم بابا موافق بود!این شد که راضی شدن مامان هم افتاد گردن باباو ماهم شدیم مسافر کربلای ایران!


میخوام توی چند قسمت از این سفر معنوی براتون بگم انشاالله خوشتون بیاد وهمه اونایی که مثل من دوست دارن برن این سفر نصیبشون بشه

فکه...سرزمین تپه و ماسه...اذن دخول این سرزمین تشنگیست چرا که خیلی هااینجا با تشنگی ویزای بهشت گرفتند.
نزدیکای ظهر بود که به اینجا رسیدیم.هوا فوق العاده گرم بود.اما شور وشوقی که داشتیم مانع از این میشد که این گرما رو احساس کنیم.همه کفشاشون رو در آورده بودن.راه رفتن تو اون ماسه ها...واقعا سخت بود!
حالا تصورش رو بکن رزمنده ها چه جوری تو اون ماسه ها میدویدن.
محل شهادت مرتضی آوینی...کسی که در راه ثبت اتفاقات فکه به شهادت رسید...
و...رسیدیم به جایی که بوی بهشت میداد!!بوی خدا میداد!!
جایی که ١٢٠شهید پیدا شدن اونم بعداز ٨سال!
فقط بخاطر تشنگی..بالب تشنه به شهادت رسیدن.درست مثل امام حسین(ع).
مسئولین گروه فریاد میزدن...زودتر!بچه ها زودتر!که به بقیه مناطق نمیرسیم ها!
و ماهم...با اینکه دل کندن از اونجا خیلی سخت بود اما میگن هر اومدنی یه رفتنی داره و هر سلامی یه خداحافظی...
بعد از خوندن ٢رکعت نماز حرکت کردیم.

چزابه...دلتنگی...غربت...یک احساس ناشناخته!
غروب بود.آره درست موقع غروب بود که به چزابه رسیدیم.خورشید دیده میشد که داره کوله بارش رو میبنده و میره.
از هون لحظه ورود به چزابه نمیدونم چی بود که تو گوشم داشت یه چیزی نجوا میکرد...
چزابه یه احساس غربت خاصی داشت.غربتی که از لابلای نی زار ها حتی!!میشد درک کرد...
هوا هم دیگه داشت آشتی میکرد باهامون توچزابه.دیگه گرم نبود.
دوباره دارم دلتنگ میشم برای چزابه ی همیشه قشنگ...تو یادمان شهدای چزابه درست نمیدونم برای چی یا برای کی ولی خیلی دلتنگ شده بودم خیلی!
ولی هنوز برام یه سوال بزرگ بی جواب مونده.چزابه چرا این طوری بود؟؟؟

ادامه دارد.....

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حوری ناز

کامنتام ثبت نمیشه. [ناراحت] من ندیدم کربلای ایرانو اما تعریفشو از خیلیا شنیدم خوش به حالت راستی الیییییییییی نزدیک یه هفته س بارون میاد تبریززززززززززززز انقد جینگوله هوااااااااااااااااااااا جات خالی گلم دعا هم به چشم عزیزدلم. [ماچ]

ناهید(زهرا)

سلام جینگوووووووولم. خوووووبی دخمل عموئه؟؟!!!! آخخخخخخی چقدر خوشگل نوشتی الهام.... دلم خواست... خوش به حالت که رفتی من یه برا ثبت نام کردم اسمم در نیومد... پارسال هم که تو روزای حساسی بودم و نشد...

ناهید(زهرا)

از خیلی هایی که رفتن اونجا توصیفشو شنیدم دقیقا مثه حسی که به آدم تو کربلا دست میده... با این تفاوت که تو کربلا گنبد طلایی حرم امام حسین(ع) رو می بینی و تو بین الحرمین قدم میذاری.... آخخخخ کربلا...

کیان

سلام بی ریا اومدم تا بگم خوش به حال کبوترای بین الحرمین که انگار دارن برای سجده و روکوع رفتن دلای اهنی خدا رو صدا می زنن و من تنها کنار حرم امام شما منتظر رسیدن فصل هفتم می مونم

ستاره

سلام خوبین؟منم ستاره آخ گفتی از چزابه.باید یه بار برم. خیلی قشنگ توصیفش کردین ,خوشبحالت رفتی بجام یه نفس عمیق که کشیدی,انگار که من اونجا بودم

محبوبه

منم رفتم مناطق ولی شلمچه یه چیز دیگس

محبوبه

منم رفتم مناطق ولی شلمچه یه چیز دیگس

Navid

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی داشتی تقریبا همه مطالبتو خوندم جالب بودن . اگه دوست داشتی باهم تبادل لینک کنید منو با اسم " دموکراسی نوید " لینک کنید . من شمارو با چه اسمی لینک کنم ؟ www.democrasi-n.blogfa.com وبلاگ عاشقونه هم دارم او نو با اسم Love in Love نوید لینک کن . آدرس وب عاشقونه www.l-in-l.blogfa.com من با افتخار شمارو با اسم " ایستگاه محبت " در هر دو وبلاگم لینک کردم .