روزایی که واسه کنکوردرس میخوندم همش میگفتم:ای خدا!یعنی میشه یه روز این کنکورلعنتی رو بالاخره بدیم و تموم شه؟

یعنی میشه این درس خوندن تموم شه؟!!یول

همش به روزایی فکرمیکردم که بعدازکنکورقراره بیاد سراغم...وای چه تصوری داشتم ازاون روزا !!

فکرمیکردم قشنگترین روزای عمرم اون روزاست.دیگه نه خبری ازدرس ومدرسه است نه خبری از تست و زمانبندی و برنامه ریزی و...

صادقانه بگم:کلافه شده بودم.کلافه به معنای واقعیش...!!

روزای اول بعدازکنکورخوب بود.واقعا روزای ئیده الی بود که تصورمیکردم.مخصوصا که بابحث داغ انتخابات هم همزمان شده بود.موقعی هم که واسه کنکوردرس میخوندم از بعضی برنامه ها مثل مناظره احمدی نژاد دروغگو و موسوی قلب  نمیتونستم بگذرم.برنامه ای که بادیدنش خیلی از واقعیتهارو فهمیدم...

 

بگذریم.داشتم میگفتم 2-3هفته ای که ازکنکورمیگذشت،واقعاخسته شده بودم.حوصله م دیگه سررفته بود.بس که کانالای تلویزیونو عوض کرده بودم دیگه حفظ شده بودم که هرساعتی چه برنامه ای میاد.هرکی توخونه برنامه موردعلاقه شو میخواست نگاه کنه ازمن سؤال میکردکی پخش میشه!!

بین خودمون بمونه!ولی دوست داشتم همون روزای قشنگ درس خوندن دوباره بیان!آخه میدونین همون برنامه ریزیا خودش یه نظم خاصی به زندگی م داده یود.

درسته ازخیلی چیزام زدم.خیلی جاهارونرفتم.حتی یادمه یه مراسم عروسی خیلی مهم!درست همزمان شده بود باروز آزمون من .جالبه توی اون مراسم فقط و فقط من حضورنداشتم.ولی بقیه فامیل حتی اونایی که هیچ وقت هیچ جا نمیرفتن تواون مراسم حضورفعال داشتن!!

حالا بماندکه بعدازاون ماجراچقدرحرص خوردم و چقدرازهرچی درسه متنفر شدم!!عصبانی

خلاصه که میخواستم بگم توزندگی ماگاهی وقتاشرایط خاصی بوجودمیاد.شرایطی که شایداون موقع به نظرمون به نفعمون نباشه ولی شایدبعدادوباره آرزوی اومدن اون روزا رو داشته باشیمو...دیگه نیاد!!

                                              *                                                              *

ازهمه ی دوستایی که لطف کردن واومدن وتبریک گفتن صمیمانه متشکرم.