آذر ماه ٨٧:

استرس_دلهره_اضطراب.
همش درس و درس و درس...تنهاچیزایی که ازین ماه تو سال ٨٧ یادم میاد همینه.همش برنامه ریزی برای درس خوندن و ترک کلی چیزا!!مثل نرفت به مهمونی و...(مهمترینش همین مهمونی بود!!)
حالا کار ندارم به اینکه همین درس خوندناخودش شیرین بود در جای خود...
ولی...یه چیز دیگه هم بود.یه احساس خیلی قشنگ و البته ناشناخته که خیلی شیرین بود.باهمه ی دل تنگیاش با همه ی سختیاش بازم شیرین بود.

خیلی سخت بود که میدیدمش امانمیتونستم چیزی بگم...
اونم انگار هیچی رو از نگاهم نمیخوند!!
همیشه به همین امیدوار بودم.به اینکه شاید از نگاهم خونده باشه.
دلم به همین خوش بود.اما...زهی خیال باطل...!
                 تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

آذر ماه ٨٨:

اهم اهم!برین کنار که یه دانشجو اومده میخواذ صحبت کنه!سال ٨٨ با همین قبول شدن تو کنکور شیرین بود برام.ولی...
آذر ماهش شیرین تر بود!چون شروع یه احساس قشنگ بود.حسی که شاید اون موقع باورش نکردم.شاید هضمش سخت بود برام.اما حالا...
پاییز همیشه شیرین بوده برام.هرچی فکر میکنم خاطرات قشنگ یادم میاد ازش.اما آذر ماهش برام یه فرق دیگه میکنه!آذر ماه برام دیگه مثل بقیه ماه های سال نیست.

آذر ماه ٨٩:

حالا هر روز و هر روز دارم حسش میکنم...از ته دلم.نفس که میکشم پر میشم از یه حس قشنگ.بیشتر حسش میکنم.بیشتر از قبل...
حالا دیگه واقعا داره بهم ثابت میشه دلم مال خودم نیست.حالا دیگه زندگی برام واقعا قشنگ شده.طعم واقعی عشقواحساس میکنم از ته دلم...
شکرت خداجونم.شکرت...
شکرت که خودت این حس قشنگو گذاشتی تو دلم.و حالا...تو دل اون!
ازت میخوام دستت همیشه رو شونه مون باشه و کمکمون کنی.مثل همیشه...
مثل همیشه که تنهامون نذاشتی...

آذر ماه 90:

فکر میکنید چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟؟؟...

پ.ن 1:من یه عذر خواهی بدهکارم بهت!ببخش اگه یه روزایی به قول خودت شک میکردم.اما حالا...شاید باورت نشه اما بیشتر از چشمام بهت اعتماد دارم...
پ.ن2:با تشکر از یه دوست که فکر این نوشته رو داد بهم
.