شایدیه کم دیر شده باشه برای نوشتن این چیزا.ولی من تازه یادم اومده که باید بنویسم!اونم بعداز یک سال!!!لبخندخجالت
تا قبل از اومدن به دانشگاه وقتی دبیرستان بودم هروقت از کنارش رد میشدم اباهتش میگرفت منو!!تعجب
اونقدرکه از ته دلم از خدا میخواستم منم یه روزی برم و تو خیابونای قشنگش قدم بزنم!خیال باطلچشم
اون وقتا از وسعت و بزرگیش چیزی نمیدونستم.فقط میدونستم که همه میگن یه مشهده و یه دانشگاه فردوسی!


تعریفشو از خیلی ها شنیده بودم.دختر عموهام_دختر عمه م و...خلاصه خیلی ها که تونسته بودن بعداز شکستن شاخ غول کنکور بیان تو دانشکده و مشغول درس خوندن بشن ازش تعریف میکردن.و...من هرچی به کنکور نزدیک میشدم بیشتر حس میکردمش!ابروخیال باطل

یادمه که هروقت از جلوی درب شرقی رد میشدم وتابلوی بزرگ دانشگاه فردوسی مشهدومیدیدم یه آه از ته دلم میکشیدم!...بعد باخودم میگفتم یعنی منم میشه یه روزی بیام تو این دانشگاه؟؟؟ناراحتفرشته
پیش دانشگاهی که بودم وقتی بحث رشته و دانشگاه میشد همه بچه ها حرف از صنعتی شریف و امیر کبیروعلم و صنعت و شهید بهشتی و...میزدن.
امامن...فردوسی روبه همه دانشگاهها حتی بهترین دانشگاه های تهران ترجیح میدادم!!!
دلیلشونمیدونستم.وقتی ازم میپرسیدن چرا واقعا نمیدونستم چی بگم!

انگار یه جورایی خدا مهر این دانشگاهو گذاشته بود تودلم!!
این احساسات بود و بود تا وقتی.....خبر قبولیم تو همین دانشگاه آرزوها اومد...مژهلبخند

اون موقع دیگه واقعا سر از پانمیشناختم!اصلا رشته م برام مهم نبود.
مهم این بود که بالاخره به فردوسی آرزوهام رسیدم!حتی باورتون نمیشه اگه بگم از کسی که شریف قبول شده خوشحال تر بودم!!از خود راضی
تازه این احساسات مال وقتی بود که دورا دور میشناختم دانشگاهو.
از وقتی دارم میرم دانشگاه تا الان روز به روز دارم بیشتر میشناسمش.ویه جاهایی رو میبینم که تا حالا ندیدم!!قهقههعینک

از درب شمالی که وارد دانشگاه میشی تابرسی به دانشکده ریاضی یه مسیر طولانی هست که متاسفانه سرویس های دانشگاه توی این مسیر ایستگاه ندارن.وخودت باید با پای پیاده این مسیرو طی کنی.

ولی همینش هم برام قشنگه.اصلا خدا خودش یه کاری کرده که من با قدم زدن تو دانشگاه بیشتر وبشتر حس کنم طعم این خوشبختی رو!

طعم درس خوندن تو فردوسی آرزوهام...
از وسعت و بزرگی دانشگاه که هرچی بگم کم گفتم.هیئت علمی و استادا هم که یه طرف قضیه ن.همه استادای باتجربه و...خلاصه آخر استادن!
ازهمه اینا که بگذریم میرسیم به فضای سبز دانشگاه که به جرات میتونم بگم محشرهاز خود راضیمژه

خلاصه که خیلی خوشحالم ازینکه تو این دانشگاه و تواین دانشکده مشغول به تحصیلم.امیدوارم همینطور که تا الان خوب بوده و کلی خاطرات قشنگ دارم ازش تا پایان تحصیل هم همینطور خاطره انگیر بمونه برام.

ازتوهم ممنون خدای مهربونم!این تو بودی که آه دل منو شنیدی و میدونستی که یکی از آرزوهامه قبول شدن تو این دانشگاه!!

شکرت خدای من!