یه مطلب جالب که خوندم و خوشم اومد و گفتم بذارم تا شمام بخونین و لذت ببرین!!
لذت ببرین هاااااااا!!فرشتهمژه

عشق با دوری و نزدیکی با دلدار دچار نوسان میشه.به قول معروف میگن از دل برود هرآنکه از دیده برفت...!شیطان

اگر دوری به درازا بکشه عشق ضعیف میشه و اگه تماس دوام پیداکنه عشق رو به ابتذال میره.و همیشه با بیم و امید و تزلزل و اضطراب زنده و نیرومند میمونه.عاشق همیشه میترسه مبادا کسی از راه برسه و معشوقش رو بدزده.برای همینه که میگه کجا بودی؟ کجا رفتی؟ چرا دیر اومدی؟

ولی دوست داشتن با این حالات آشنایی نداره و دنیاش یه دنیای دیگست!
عشق جوششی یک جانبست.فکر نمیکنه که معشوق کیه چه هویتی داره.درآن واحد بوجود میاد و باهمون سرعتی که به وجود اومده از بین میره.پاد زهر عشق تنفره.عشقهای این چنینی که دو طرف با نگاه اول دل و دین از دست میدن معمولا اشتباه میکنه و در انتخاب لغزش داره.
و یا همواره یکجانبه میمونه.و گاهی میان دوبیگانه ی ناهمانند عشقی جرقه میزنه که چون در تاریکیه خوب همدیگه رو نمیبینن و در اینجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق،عاشق و معشوق بعد از وصال احساس میکنن همدیگه رو نمیشناسن.

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه میدوونه و در زیر نور سبز میشه.و رشد میکنه.به همین دلیله که همواره پس از آشنایی پدید میاد و در حقیقت دو طرف در آغاز، خطوط آشنایی رو در سیما و نگاه همدیگه میخونن. مژه
و پس از آشناشدنه که خودمونی میشن!خنثیقلب

دو نفر در عین رودر بایستی داشتن با هم احساس نزدیکی میکنن و این حالت به قدری ظریف و فراره که به سادگی از زیر دست احساس و فهم میگریزه و پس از اون طعم و بو و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام همدیگه احساس میشه.

و از این منزله که دو همسفر ناگهان خود به خود به چشم میبینن که به پهندشت بی کرانه ی مهربونی رسیدن و آسمون صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشون خیمه زده و افقهای روشن و پاک و صمیمی در برابرشون باز میشه.خیال باطلبغل