روزها دارن میگذرن.ولی این گذشتن روزهابرخلاف همیشه شیرینه برام!
به ساعت نگاه میکنم...یه سری به تقویم میزنم...
وای خدایا فقط چندروز مونده!نمیدونم چرا ولی هرسال درست این روزا که میرسه یه حس خاص دارم!حسی که هیچ وقت نداشتم...سوالفرشته

صدای تیک تیک عقربه های ساعت میاد...ولی عقربه هاانگار...
انگار مث بقیه خوشحال نیستن!یه جوری دارن مسخره م میکنن!تو دلم حرف میزنم باهاشون!
دیوونه شدم!خیال باطلبا عقربه ها حرف میزنم!
میگم چیه؟؟به خودتون بخندین!!شمایی که هیچ کاری ندارین جز اینکه دور خودتون بچرخین و هی گذشت زمان و از دست دادن فرصتها رو به رخ ما آدما بکشین!!!افسوس

عقربه ها میخندن...یه جوری دهن کجی میکنن بهم انگار!!شیطان
ولی ...حرف نمیزنن.دقت میکنم...خیره میشم بهشون...اما نه!حرف نمیزنن!!
ولی میتونم حدس بزنم چرا میخندن!اونا دارن تو دلشون به من میخندن.منی که دلمو خوش کردم به رسیدن این روز قشنگ...
روزی که فقط مال منه!آره روزی که به نام منه!

دوباره نگاه میکنم به ساعت...خیال باطل
انگار جدی جدی دارن مسخره م میکنن!کارامو...رفتارمو...این دور خودم چرخیدنو...این حرص خوردنو...یاحتی...این گریه کردنو!
نمیدونم.ولی شاید واقعا خیالاتی شدم.آخ
ولی...اینو قبول دارین که هر نفر برای خودش یه روز خاص داره؟؟یه روز که فقط و فقط مال خودشه؟؟؟من که شنیدم تو روز خودت اگه هرچی حرف داری به خدا بگی خدا خوب حرفاتو میشنوه.تو این روز خدا به من نزدیکتره...

روزی که قصه یه الهام دیگه شروع شد!روزی که من آغاز شدم...
24شهریور...

پ ن1:عید فطر همه تون باچن روز تاخیر مبااااارک!روزه نماز هاتون قبول!مژه

پ ن2:روزای طلایی تابستون تموم شدو داریم میرسیم به روزای کارو فعالیت!

پ ن3:ناهیدی من!کجایی نو؟؟میدونی دلم برات چقدر تنگ شده؟؟عزیز دلمی.زودتر بیا...بغل

پ ن4:دعاکنید برام!دعاکنید شروغ امسالم متفاوت باشه...ممنون!قلبمژه