لب حوض تنهایی مینشینم.و در آینه حوض تو را جست و جو میکنم...
تو دریایی و من موجی با یک عالم رویاهای دوست داشتنی...
موجی که در زلال تو سر گردان است...

و اینک که روحم به ریسمان هوشیاری بند است خوب میدانم که غرق شدن در تو همانا نجات از اندوه های سیاه و رهایی از اسارت است.

چرا که تو بی کرانه ای.
تو چون قطاری و من تنها مسافر جامانده ام که در رسیدن به تو تاخیر کرده ام.
تو میروی و صدای رفتنت در گوش دلم می پیچد و من با پاهای برهنه از روی ریل ایمان نفس زنان تا ایستگاه خداشناسی در پی تو می آیم....

 

                                               تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.