شناختن آدما چقدرسخته...
راست گفتن که سخت ترین کار این دنیا شناختن آدماست.
کاشکی میشد این آدما این انسانها! این مخلوقات آفریدگار!!!یه کم باهم رو راست بودن.یه کم راستشو به هم میگفتن!!

یه کم دلشون برای هم میسوخت. یه کم از همدیگه توقعات کمتری داشتن...
یه کم دلرحم بودن. یه کم مهربون بودن. یه کم به هم فکرمیکردن.
یه کم...

وای اگه همه ی این یه کما جمع میشدن میدونید چی میشد؟
دنیا گلستون میشد!

یه لحظه فکر کنید...
چشماتونو ببندید و خودتونو تو این دنیای خیالی تصور کنید...
چه دنیای قشنگی...
چقدر پاکی و مهربونی...
چقدر صفا و صداقت و صمیمیت...

چی میشد اگه واقعا همچین دنیایی وجود داشت؟
چی میشد حداقل برای مدت کوتاهی این دنیا به وجود می اومد آدما میرفتن توش!
این مخلوقات خدا میرفتن توش و احساس میکردن...

فقط برای مدت کوتاهی احساس میکردن این همه خوبی و مهربونی رو...
بعدش دوباره می اومدن توی دنیای خودشون.
همون دنیای ماشینی...همون دنیای پراز نیرنگ و ریا...همون دنیای پراز آدمکای سفالی...همون دنیای پراز آلودگی...همون دنیایی که...
شناختن آدما توش سخت ترین کاره!

واقعا چی میشد اگه این دنیای خیالی وجود داشت...چی میشد؟!